صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
ترنم
آرشیو وبلاگ
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
سلام!
این شبی که گذشت رو هرگز فراموش نخواهم کرد! 
از اون خاطره های ناب و نوبرانه بود که کمتر تو گذشته ام مشابهش رو تجربه کردم
بری جایی و دلت تاب تاب بکنه که حالا با چه تیپ آدمایی روبرو میشی چقدر می تونی باهاشون
گرم بگیری دوست بشی بگی بخندی!نکنه بازم تعارضای همیشگی پیش بیاد نکنه کسی بخواد
کتابی که تو هستی رو از روی جلدش قضاوت کنه!یا تو بخوای مرتکب همچین اشتباهی بشی!
با خودت میگی
نه!نه!
قراره بریم یه جایی که راحت راحت راه بریم راحت راحت حرف بزنیم و راحت راحت بگردیم راحت راحت ...
از همین الان دیگه می خوام اونوری باشم ...بی خیال همه این اداها!
نگات تو آینه به خودت می افته!با دستپاچگی تمام واسه اینکه ایندفعه از قافله جا نمونی هرچی
دم دستت بوده پوشیدی وقت نکردی یه مانتو یه روسری یه پیرهن واسه آقای همسر اتو کنی
فقط یه ساعت بالا پایین پریدی که ایندفعه رو دیگه بری!
هرچه باداباد!
بس کن دیگه
همه پایین منتظرن
شامشونو خوردن و قراره ببریشون مهمونی تا خودت ..نه
خودتون.. ایندفعه مثل همه کارهایی که تا حالا دوتایی با هم شریکی انجام دادین برین یه مهمونی
خاص که فقط خودتون می دونین جریانش چیه!
اِ اِ اِ بس کن باز که داری کتاب خودت رو از روی جلدش قضاوت می کنی...با بقیه می
خوای چیکارکنی!
.
.
جایی که دیشب رفتم با وجود غریبگی اصلا غریب نبودم !اونایی که دیدم با همه تفاوتها
همه به هم شبیه بودن!
دردای مشترک! درمونای مشترک !!!
مونده بودم این اشتراکه که انقدر ماهارو به هم نزدیک کرده یا...
به آقای همسر گفتم انتظار همچین جمع صمیمی رو داشتی؟تو که تا حالا با هیچکدومشون
حرف نزده بودی !؟
گفتش آره
چراکه نه
چی فکر کردی؟!!! اینا گلچینهای این مملکتن ...اینان که تاب این دوروییا رو ندارن
تاب این دروغا نیرنگا خنجر از پشت زدنا تبعیضها
اینا از جنس من و توئن حتی اگه یه رنگ دیگه باشن از جنس من و توئن از جنس ما!!!
پ.ن:
مات و مبهوت موندم تو آسمون چشات دوباره!

باز منو گذاشتی تو کف خودت!مو فرفری بی سرو صدای من!
یادت که نرفته چقدر ناز کشیدم تا بیای
راستی اینم یادت باشه ها پیتزاشم عالی بود آقا آقاها

پ.ن۲:راستی تو بردی!..بالاخره تصمیمم رو گرفتم..شاید وقتی دیگر!
نیکی (هنوز باورم نمیشه اون صدایی که پشت تلفن میشنوم تو باشی
)
الهام(مامان کوچولوی یه عالمه پرنده مهاجر خیلی جوون تر از اینهمه جا افتادگی
هستی که آدم تو وجودت حس میکنه
) دوستتون داریم و بابت تمام این
لحظات قشنگ و احساسات قشنگترازتون ممنونیم
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ترنم
