Daisypath Anniversary Years Ticker
    دوباره ترنم
اذاستیاس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرنا!!!!!!!

 

الحمدلله علی ما هدانا

سپاس خدای را بر آنچه به ما عطا فرمود

Thanks God for what he gave to us!

نمی دونم تو این لحظه به چه زبانی شکر گزار باشم یا با چه واژه هایی

اما بالاخره بعد از حدود 26 ماه انتظار ! ویزای ما آمد

و من هرگز این لحظه رو فراموش نخواهم کرد

اشک شوقم قطع نمیشه

خدا جونم ازت ممنونم

کــــــــوچــــــــــــولوی من ویــــــــــــــــــــــــــــــــــــزات  اومد مــــــــــــــــــــــــــامانی!

همســـــــــــــــــــــــــــــر عزیز تر از جونم مبــــــــــــــــــــــــــارک!

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۸ - ترنم
تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان!

نیم ز کار تو غافل ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک تو و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم ، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
سر تو را به ده انگشت معرفت خارم
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست
اگر ببارم ، از آن ابر بر سرت بارم
ببسته است میان لطف من به تیمارت
که دیده ای برکات وصال و تیمارم
هزار شربت شافی به مهر می جوشد
از آن شبی که بگفتی به من که بیمارم
بیا به پیش که تا سرمه نوت کشم
که چشم روشنی باشی به فهم اسرارم
ز خاص خاص خودم لطف کی دریغ آید
که از گمان کرم دستگیر اغیارم

تورا که دزد گرفتم سپردمت به عوان

که یافت شد به جوال تو صاع انبارم


تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نیست
هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
نه ابن یامین ازان زخم، یافت یوسف خویش
به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
به خلوتش همه تاویل آن بیان فرمود
که من گزاف کسی را به غم نیازارم

خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد
ولی مبر تو گمان بد ای گرفتارم

حس عجیبی دارم!حس این شعر!نمی دونم چی میشه ولی هرچی هست حتما

 به صلاحه !

یا حق!

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۸ - ترنم
درد دل با تو کوچولوی من!

کوچولوی من

منو ببخش اگر هنوز هیچ کار برات نکردم

هیچ چیز نخریدم

هیچ جایی آماده نکردم!

تمام چیزهایی که داری هموناست که سالها قبل پیش از اینکه حتی به

بچه دار شدن فکر هم بکنم دیدم و خوشم اومده و خریدم! گذاشتمشون توی بزرگترین

چمدونی که داشتیم .

خوب شاید این تنها کاری باشه که تا حالا برات کردم!

فعلا چمدون تو یکی آماده است!بزرگترین چمدونی که داریم.

هرچند هنوز خیلی چیزها هست که کم داری.

یه چند وقتی بود کارم شده بود صبح تا شب  گشتن توی target  و KMART و IKEA و ....

و همینطور realestate و برنامه ریزی برای کجا رفتن و چی خریدن! می خواستم آماده

باشم تا اگر ویزا اومد وقت تلف نشه و دقیقا بدونم چیکار باید بکنم تا همه چیز برای تو

فراهم باشه.خودم رو اینجوری تسکین می دادم که همه چیز رو از همونجا برات میخرم!

همه کار همونجا برات انجام میدم ...فقط باید آماده باشم!

شدم مثل یک فنر جمع شده!مثل یک دونده پشت خط شروع و گوش به سوت شروع!

کم کم احساس می کنم دارم از هم می پاشم!

تعادلم رو دارم از دست میدم دارم با کله می خورم زمین!

دارم نا امید میشم کو چولوی من!

و این نا امیدی توان انجام هر کار دیگه ای تو این فرصت  باقی مونده رو ازم گرفته!

مرخصی می گیرم و خونه می مونم اما هیچ کاری انجام نمیدم!

نوشته های مامانای دیگه رو تو نی نی سایت می خونم و حسرت میخورم و

شرمنده تو کوچولوی نازم میشم .

همه انرژی که این مدت جمع کردم تو وجودم یخ زده ...گندیده...پلاسیده شده و

بیخودی سنگینم کرده!به جای اینکه به جلو هلم بده توی پاهام ماسیده و جلوی

هر حرکتی رو گرفته.

خسته ام خیلی خسته ام!

الکی...بیخودی...بی نتیجه

منو ببخش کوچولوی من

منو ببخش!

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۸ - ترنم
علی و انتخابات!

عـلی(ع) و انتخـابـات!؟

از عنوان فوق ممکن است تعجب کرده باشید؛ انتخابات و جامعه بَدَوی و بی سواد چهارده قرن قبل!؟.....

حق دارید تعجب کنید، انتخابات و مراجعه به آراء مردم، یعنی دموکراسی، محصول مدرنیته و دنیای جدید است، وگرنه قبل ازانقلابات اجتماعی در اروپا، همواره و همه جا شاهان و سلاطین حکومت می‌کردند و مردم نقشی در سیاست وحاکمیت بر سرنوشت اجتماعی خویش نداشتند. همیشه در قالب تئوکراسی و آریستوکراسی و انواع عناوین و ادعاها، مستبدانی بر مردم حکومت می کردند.

حتی در یونان باستان نیز، که مهد دموکراسی نامیده شده، از ۴۰۰ هزار جمعیت شهر آتن فقط چهل نفر از اشراف و فیلسوفان حق رأی داشتند، یعنی از هر ده هزار نفرفقط یکنفر!! کارگران، دهقانان، زنان و بقیه طبقات متوسط همگی تابع همان اقلیت ممتاز بودند.

اگر این تحول در جوامع بشری مبارک و میمون بوده است و "مردم سالاری" و مراجعه به آراء اکثریت مردم برای تعیین سرنوشت جامعه از مهمترین دستاوردهای جدید بشریت است، جا دارد به بهانه شب شهادت آن آموزگارِ آزادی و عدالت، نگاهی از این منظر به نحوه به قدرت رسیدن آن امام و دیدگاه ایشان درمورد "مبنای مشروعیت نظام سیاسی" بیندازیم و به تناسب معضلات اجتماعی گسترده‌ای که متعاقب انتخابات نامیمون ریاست جمهوری اخیر در ایران پدید آمد، مقایسه‌ای میان ادعاها و عملکردها بنمائیم.

مسلماً در نظامات قبیله‌ای چهارده قرن قبل و در میان مردم بی‌سواد عربستان صندوق و برگه رأی یا کارت الکترال و ابزار مشابه وجود نداشته است، اما تحقق بخشیدن به مردم سالاری در هر زمان و مکانی شیوه خاص خود را طلب می‌کند. مهم روح این رفتاراست که باید رعایت شود وگرنه وجود صندوق و برگه رأی، همانطور که به کرات تجربه کرده ایم، مردم سالاری را تضمین نمی‌کند.

در نظامات دموکراتیک امروز انتخابات عموماً در دو مرحله انجام می‌شود؛ نخست رهبریا نمایندگان مجلس از طریق "احزاب"، که کانون سیاست مداران و اندیشمندان به شمار می‌روند، برگزیده و به مردم معرفی می‌شوند، در مرحله بعد توده‌های مردم در صورت تمایل به کاندیداهای مورد قبولشان رأی می‌دهند.

دقیقاً همین شیوه، قبل از این که مجدداً سرنوشت مردم با تسلط بنی امیه، به دیکتاتوری فردی بازگردد، در مورد خلفای چهارگانه بعد از پیامبر اسلام ۖۖ اتفاق افتاد، البته با تفاوت‌هائی در شکل اجرائی آن. دو مرحله‌ای بودن انتخابات را مسلمانان صدر اسلام در قالب "شورا و بیعت" انجام می‌دادند. شورای مسلمانان که نقش امروزی احزاب را ایفا می کرد، از"مهاجرین و انصار"، که از پایه‌گذاران جامعه اسلامی و جانبازان آن محسوب می‌شدند، تشکیل می‌شد. این گروه با "شورا"ی خود، فرد مناسبی را برگزیده و به مردم معرفی می‌کردند تا در صورت توافق با او "بیعت" کنند.

سه خلیفه نخست را هرچند مردم با "بیعت" آزادانه خود "انتخاب" کردند، اما متأسفانه شورای جامع و فراگیری که همه اهل حل و عقد (صاحب نظران) در آن حضور داشته باشند تشکیل نشد و این گزینش درحلقه بسیار محدودی (شبیه شورای نگهبان ما) انجام شد و مرحله نخست مردم سالاری (شورا) شتاب‌زده ونیم بند صورت گرفت.

با قیام مردم علیه خلیفه سوم، به دلیل گماشتن خویشاوندان نالایقش بر مصادر امور، توده‌های مردم سراغ علی(ع) آمدند و مُصراً از او درخواست ولایت کردند. بحث حاضر اشاره‌ای است کوتاه به نحوه برگذاری "شورا"ی صاحب نظران، "بیعت" مردم با ایشان، عرضه برنامه‌ها و مواضع سیاسی و بالاخره دیدگاه امام نسبت به "مبانی مشروعیت نظام ".

در مرحله "شورا" تشخیص امام بر این بود که ابتدا باید "مهاجرین و انصار" (به خصوص اصحاب بدر)، که نخبگان جامعه آن روزگار بودند، درمهلت و فرصتی کافی (سه روز) "مشورت" نمایند. لذا از بیعت با توده‌های انقلاب کرده مردم که سیل‌وار به سوی او آمده بودند امتناع کرد تا هم از شیوه‌های پوپولیستی و سوارشدن بر موج احساسات تحریک شده حذر کرده باشد و هم مردم را به رایزنی و اندیشه درراه حل‌های ممکن مدد رسانده باشد.

پس از آن که رأی همگان (حتی رقبایش طلحه و زُبیر) بر خلافت او تعلق گرفت، آنگاه توده‌های مردم را برای بیعت پذیرفت. صحنه‌هائی که از روزانتخابات (بیعت عمومی) در نهج البلاغه گزارش شده است، نمایشی است از حضورباشکوه تمامی ملت؛ از زن و مرد و پیر و جوان، حتی کودکان و نوجوانان نابالغ و معلولان و بیماران. در جشنی ملی، پس از ۲۵ سال برکناری و محرومیت ملت.

گزارش این صحنه‌ها را (که در خطب: ۳، ۵۳، ۹۱، ۱۳۶، ۱۳۷، ۱۷۱، ۱۹۵، ۱۹۶، ۲۲۹ و... نهج البلاغه و کتاب‌های شرح ابن ابی‌الحدید، بحارالانوار، تاریخ طبری و...آمده است) امام نه برای تبلیغ و خودستائی، بلکه در دوران بی‌وفائی یاران و فراموشکاری مردم بازگو کرده است تا یادآوری کند او بدنبال قدرت نبوده و آنها حکومت را بر او تحمیل کردند!
تنها به ترجمه یکی از این گزارشات اکتفا می کنیم:
"دستم را (برای بیعت) گشودید، آن را پس زدم. کشیدید، من نگه داشتم. آن‌سان که اشتران تشنه به آبگیرها هجوم می‌آورند، بر من هجوم آوردید، چندان که بند کفش برید، ردا از دوش افتاد، ناتوان زیر دست و پا ماند. خوشحالی مردم در بیعت با من به حدی رسید که کودکان، شادمانه و پیران، لنگان و لرزان، و بیماران، با درد و رنج فراوان و دوشیزگان، بی نقاب به سوی من شتافتند"
(خطبه۲۲۱ و در بعضی نسخ ۲۲۹)
انتخاباتی که برگزار شد (به تعبیری که درنامه اول فصل ۵ نهج البلاغه آمده است) در نهایت آزادی، با اختیار کامل و بدون هیچ اکراه و اجباری بوده است (بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین). و به تعبیر دیگری (نامه ۵۴) مردم نه به خاطر ترس از سلطه حکومتی بیعت کردند و نه کالائی عرضه شده بود (قابل توجه ریاست جمهوری تحمیلی جمهوری اسلامی !).

اما جالب‌تر"اعلام مواضع" یا بیان برنامه سیاسی و تصریح به حقوق دوطرفه‌ای (میان ملت و رهبری) بوده است که شخص ایشان، یا نمایندگانشان در شهرهای دیگر، هنگام اخذ بیعت ازمردم اظهارمی‌داشتند. ذیلاً به شمه‌ای از آنها اشاره می‌گردد:
صبح روز جمعه‌ای که مردم برای بیعت با حضرت حاضر شده بودند در بیان مواضع خود فرمود:

"ای انبوه مردم هوشمند، هیچ کس در حکومت بر شما حق اختصاصی ندارد مگر آن کس را که شما خودتان امیر کنید". (بحارالانوار، ج۸،ص۳۶۷ چاپ تبریز)

"کلیدهای اموال شما (بیت المال) با من است اما بدانید که بر من جایز نیست بدون اجازه و نظر شما درهمی از آن خرج کنم. آیا به این کیفیت راضی هستید؟!"
تعهد فوق را مقایسه کنید با "مبسوط الید" !! بودن متولیان حکومت ما که میلیاردها سرمایه مملکت و درآمد سرشار نفت را به تشخیص خود و بدون اطلاع مردم ، حتی اطلاع نمایندگانشان درمجلس، به کشورهای دلخواهشان می‌دهند و بخش اعظم بودجه مملکت را خارج از حسابرسی دولتی خرج می کنند!!

عمار یاسربا چنین عبارتی برای حضرت علی از مردم بیعت می‌گرفت:
"ما براساس کتاب خدا و سنت رسول (قانون اساسی جامعه دینی آن روزگار) با شما بیعت می‌کنیم. اگر برآن وفا نکردیم، حق اطاعتی بر شما نداریم و بیعتی برگردن شما نیست. فقط قرآن امام ما و امام شماست". ( بحارالانوار ج ۸)
در "مصر" قیس بن عباده این چنین برای حضرت علی از مردم بیعت می گرفت:
"برخیزید و برکتاب خدا و سنت پیامبرش بیعت کنید، پس اگر ما در میان شما به کتاب خدا و سنت رسول عمل نکردیم، بیعتی برگردن شما نداریم".
(تاریخ طبری،ج۳، ص۵۵۱)
حتی پس از ضربت خوردن، هنگامی که مردم با اندوه فراوان برای کسب تکلیف از او سئوال می کردند: "در صورتی که شما را از دست بدهیم، آیا با حسن(ع) بیعت نمائیم؟" فرمود:
"این کار را نه بشما امر و نه نهی می کنم، خودتان بهتر می دانید!". (مروج الذهب)
پس از شهادت امام، عبدالله بن عباس بیرون آمد و گفت:
"امیرالمؤمنین وفات یافت و فرزندی (امام مجتبی) از او باقی مانده، اگر می‌خواهید برای شما بیرون بیاید(زمامدار شود) و اگر نمی خواهید هیچ کس بر گردن شما حقی ندارد".
سلام خدا و فرشتگان و بندگانش بر او باد که بنیاد مردم سالاری را در اسلام بنا کرد و الگوئی ازعدالت و آزادگی باقی گذاشت.

۲۰ شهریور ۱۳۸۸
۲۱ رمضان ۱۴۳۰

عبدالعلی بازرگان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۸ - ترنم
اینبار به خاطر توست!

 

این روزها هیچ چیز دیگری برایم مهم نیست

اگر چیزی هم اهمیت دارد فقط در کنار تو معنا پیدا می کند و به خاطر تو!

این نا آرامیها اگر نگرانم می کند

نا ملایمات اگر می آزاردم و این بی عدالتیها اگر از خشم لبریزم می کند این بار به خاطر توست

به خاطر تو مسیحای کوچک من!

که می خواهم بر زمین نیالوده تری قدم بگذاری

کمتر تحقیر شوی،فریب بخوری،رنج بکشی

در هوای پاک تری نفس بکشی و نان حلالتری بخوری

١۵/۵....................................................................

هر روز که می گذرد و دوستان بیشتری که پر می کشند این حس تکرار تجربه تلخ نسل پیشین بیشتر آزارم می دهد

اینکه می شد و من از انجام آن بر نیامدم!

تجربه ای که شاید همه عمر در ناخود آگاه خود پدر و مادر را برای آن سرزنش کردم

چون خودشان همه عمر به گوشم خواندند "شما اشتباه ما را تکرار نکنید"

همه اینها برای اینست که تو کوچولوی من فرصت های بهتری را تجربه کنی!

حتما روزی قدر تمام این دلخونی ها ،شب زنده داریها،نگرانیها و دل شوره ها را خواهی دانست

شاید روزی شما کوچولوهای امروز بر سرزمین پدری در حالی قدم بزنید که از هرچه دروغ و سیاهی و نیرنگ، پالوده باشد

ولی قبل از آن باید  نیالودگی را بیاموزید! 

و نیالودگی این روزها در این سرزمین متاع نایابیست!

مگر اینکه فیلتر شکن داشته باشی!

این روزها در این سرزمین نیالودگیست که فیلتر می شود....افسوس!

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۸ - ترنم
سجاده فرش عنف و تجاوز!

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟

الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

سیمین بهبهانی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۸ - ترنم
هرزه علفها تا کی؟

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۸ - ترنم
حیوان که نیستیم سرمان به آخور باشد!

اعتراف به حقوق مردم

شهید مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه ، که هم چنان کتابی خواندنی و پر نکته
است، به حقوق مردم از دیگاه امام علی علیه السلام اشاره کرده است. امروز  بیش از همیشه به نگاه او و تفسیر او از قدرت و حکومت و حقوق ملت نیازمندیم.
********************


احتیاجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمی‏شود ، یک اسب و یا
یک کبوتر را می‏توان با سیر نگهداشتن و فراهم کردن وسیله آسایش تن ،
راضی نگهداشت . ولی برای جلب رضایت انسان ، عوامل روانی به همان‏
اندازه می‏تواند موثر باشد که عوامل جسمانی .
حکومت‏ها ممکن است از نظر تامین حوائج مادی مردم ، یکسان عمل کنند ،
در عین حال از نظر جلب و تحصیل رضایت عمومی یکسان نتیجه نگیرند ، بدان‏
جهت که یکی حوائج روانی اجتماع را برمی‏آورد و دیگری برنمی‏آورد .
یکی از چیزهائی که رضایت عموم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه‏
دیده‏ای به توده مردم و به خودش نگاه می‏کند ؟ با این چشم که آنها برده و
مملوک و خود ، مالک و صاحب اختیار است ؟ و یا با این چشم که آنها
صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و
نماینده است ؟ در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که‏
مالک یک حیوان برای حیوان خویش ، انجام می‏دهد ، و در صورت دوم از نوع‏
خدمتی است که یک امین صالح انجام می‏دهد ، اعتراف حکومت به حقوق واقعی‏
مردم و احتراز از هر نوع عملی که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد ، از
شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است
*********************
شهید مطهری؛ سیری در نهج البلاغه
صفحه 117 و 118

سیدعطاءالله مهاجرانی
مکتوب

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸ - ترنم
من سبز خواهم ماند!

من سبز خواهم ماند.

پ.ن: مهم نیست که رای من را چه کسی شمرد. مهم نیست که رای دروغ تو را چه کسی تایید کرد.

 من سبز خواهم ماند

 

در حمایت از موج سبز وبلاگی و دعوت وبلاگ هزار درنای کاغذی

حامیان تا کنون :

خاطرات الهام ،سینه سرخ ،نیکی ،احسان ، آفتاب تابان ، سکوت جاودان ، وسوسه قمار ، پرپر ، از تهران تا سیدنی ، دوباره ترنم ،

زنده باد زندگی ،مهاجرت به اوزیستان ، زندگی ساده ، وبلاگ موفقیت ، ایران سبز

،زندگی بارونی یک دختر ایرانی ،مهرگان ،هیچستان ،شیطان کوه

،منم آرش ،مهاجرت نامه ، میشولک و جوجو،ییلاق ذهن ،زیر بارون ،

تو کی هستی ؟ آدم و حوا ، مه عاشق ، خانواده مهندس ارنست

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۸ - ترنم
سبز ترین سبز!

یک هفته ای می شود که احساس می کنم این پروانه ای که در درونم بال بال می زند و این سو وآن سو می رود را میشناسم.

مسیحای کوچک من دارد بزرگتر می شود و خودش را به من می نمایاند.دیگر باور کرده ام که او آنجاست و همه این روزها و این

احساسات جورواجور خواب و خیال نیست.در این تاریکی و سکوت و رخوتی که این روزها به زور باتوم و دروغ و تک تیر

 در سرزمینمان به آدمیان تحمیل می کنند قشنگ ترین و امید بخش ترین حرکت ، تکانهای ریز و نبض گونه اوست که حالم را

 دگرگون می سازد و لبخند بر لبم می نشاند.بر لب من و او بابای مهربان و دوست داشتنی .هر وقت در شلوغی اخبار این روزها و

 تلخی حوادث آن بیرون غرق می شوم و فراموش می کنم در این درون چه می گذرد ابراز احساسات بی مقدمه او و نگاه  و

  لبخند پرمحبتش در سیاحت این برجستگی کوچولو که کم کم واضحتر می شود در آن پایین مرا به خود می آورد و یاد آوریم می کند که اصلح هرکه که هست برای من و کوچک

من فعلا این روزها ارجح چیست ! ! سبز ترین سبز اینجاست در درون من!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۸ - ترنم